پند دوم

درخواست حذف این مطلب
بسم تعالی


پندانه2

صد متر جلو تر یه خانمى کنار خیابون ایستاده بود ...

راننده ى تا ى بوق زد و خانم رو سوار کرد ...

چند ثانیه گذشت ...

راننده تا ى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه...

خانم مسافر: ممنون..

راننده تا ى : لباتون رو برجسته کرده ...

خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه کرد...

خانم مسافر: واقعاً؟؟!

راننده تا ى خندید با دستِ راستش ، دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ و نگاهی به دستش کرد ...

راننده تا ى : با رنگِ لاکتون سِت کردین؟!

واقعاً که با سلیقه این تبریک میگم

خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه که آدمِ خوش ذوقى هستین

تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..

موقع پیاده شدن راننده ى تا ى ک رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من...

خانم مسافر کارت رو گرفت یه لبخند ریزى هم زد و رفت..

اینُ تعریف ن که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقى داشت یا راننده تا ى...

فقط میخواستم بگم...

تو این چند دقیقه ممکنه کمتر ی از ما به ذهنش رسیده باشه که راننده ى تا ى هم یک خانم بود...





مهدی آرام بن

چهارشنبه 1396/11/18